![]() |
![]() |
|
|
با احترام به ساحت مقدس استاد مهسا خطاط باشی:
اول از همه یک معذرت خواهی به خاطر تاخیر زیاد البته دیر گذاشتن پست به خواست خود مهسا بوده،/هر چند که به خواسته ی خودم نرسیدم/ به هر حال الان مجبوریم بهش تبریک بگیم دیگه/ نه! اجباری در کار نیست/ {نویسنده ی اسبق: بسمه تعالی.بدین وسیله اعلام میدارم اینجانب استثناً در این جشن تولد هیچگونه نقشی ندارم و از حیطه ی وظایف نگارشی خود کناره گیری کرده ام. امید بر آنکه زبر دستی دیگر نویسندگان بر مذاق شما خوش آید. بامداد31فروردین. ساعت 3} تیتراژ اول برنامه: بازیگر نقش اول و ستاره ی تولد: مهسا با حضور افتخاری: مریم (خواهر مهسا) طراحی سوال: مهرنوش مرادی، کوثر حق شناس، محمد امینی، ابراهیم برزگری،احسان ناصری، تدارکات :الهام پرهیزکار،طیبه گودرزی، حسین یاوری، صدابردار:سامان شیخی جانشینان موقتی نویسنده ی اسبق: مهرنوش مرادی ، محمد امینی و گل سر سبد مجلس: مهسا ویرایش:مهسا دستیار اول و دوم کارگردان: مهسا کارگردان: مهسا کلا همه کاره ی مصاحبه مهسا! سه دو یک Action! صبح روز چهارشنبه، 15 فروردین 1369،مقارن با 8 رمضان1410 ،یک بلای آسمانی نازل شد."مهسا "سومین فرزند خانواده ی آقای راشدی. مهسا خانم 2تا خواهر داره: مهناز و مریم . مهناز رو سر کلاس برنامه سازی دیدین و مریم رو شب کنسرت. استاد سلام. تولدتون مبارک سلام. مرسی اول از همه میریم سراغ سوالایی که گویای هوش و ذکاوت و شناختی که از خودت داری، هست اولین کلمه ای که تو بچگی گفتی چی بود؟ قستنطنیه! /میخواستم ریا نشه ولی حقیقت ذکاوت من اینه/ (نویسنده مهرنوش :پس جهان 67ام که ایران باشه باید منتظر شکوفایی استعداد انیشتینیه دیگه ای باشه.چه جوری توی اینkntuصبر کردی؟) هابیل قابیلو با بیل کشت یا قابیل هابیلو با بیل کشت؟ قابیل هابیلو با بیل کشت با این کلمات یه جمله بساز: بشکه،کامپایلرc++ ، مدادرنگی،مصرف گرایی،اسکاج مداد رنگیه کامیایلرc++ با اسکاج بشکه ی مصرف گرایی را ترکوند! و دیگر هیچ... مانتوت چندتا دکمه داره؟زود تند سریع بدون اینکه فکر کنی: 6تا (اشتباه گفت.7تا دکمه داره) الان ساعت چنده؟ حدود 15:30باید باشه (بازم اشتباه گفتی قسطنتنیه جان!ساعت15:09هست) چقدر از حافظه ی فلش ت پره؟ 0.5گیگ (قابل توجه شهرداری قسنطنیه:47مگا بایتش بیشتر پر نبود) اگه یکی گیتارتون رو بشکونه چی کارمیکنید؟ گردنشو میشکونم! بی تعارف و بدون معطلی. شک نکن روز اول مدرسه گریه نکردید؟ اصلا! اتفاقا خودم به مامانم گفتم برو خونه.اما روز اول دانشگاه....اگه همه ی فامیل هم میومدن حال من خوب نمیشد علایق شخصی: -غذا: فقط غذاهای مامانم. هرچی باشه.جز کلم پلو (نویسنده :مهسا میگه همه جور غذایی بلدم درست کنم،فکر کنم منظورش انواع عدس پلو باشه، ما که جز این چیزی ندیدیم، البته ماهی رو هم خوب بلده بسوزونه)
-آشپزی: (بیخیال جواب مهسا! ببینیم هم اتاقیش کوثر چی میگه:دفعه اول که برنج درست کرد یه مشت خمیر داد دستمون گفت بخورین این برنجه ، الان داره بهتر میشه ، دیگه برنجاش وا نمی ره ) {محمدامینی:من هم ترجیح میدم سکوت کنم چون خیلی آبروریزی میشه!}
قا قا لی لی: پاستیل! میوه: البالو گیلاس ماشین: ایران دو لنگ! یا الگ دو گوش! -ورزش:کونگ فو توآ، از دیدن بیس بال لذت میبرم تندی ات را مهار نما و مانند خاک متواضع باش، این است نشانه وارستگی... ورزشکار: محمد علی (همون Cassco Clay بوکسرمعروف. که مسلمون شد. پارسال به خاطر بیماری پارکینسون مرد.از روحیه ش خیلی خوشم میاد.یه جورایی ناکامیاش مثل تختی خودمونه)
-هنر: موسیقی، دوست دارم کاریکاتوریست وگریمٌر بشم ،رهبری ارکستر خوراکمه،البته از دور ،دستی بر آتش خطاطی داریم نکتی چند بر کاغذ میبریم (نویسنده:استاد خط و اینا دیگه ، قضاوتش با خودتون!!!)
-موسیقی: موسیقی بارسلون،سمفونی های بتهوون، از ترانه ها ترانه های . از سبک رپ متنفرم. موسیقی نیست که !همش سر و صداست! ((نویسنده ی اسبق:بچه ها با هم دوست باشید.)) بالاخره روحیه ی تو لطیفه یا خشن؟ رزمی کاری؟ یا نوازنده وطراح؟ :چون هر سه ی اینا یه نوع هنرن میشه باهاشون کنار اومد. هنر رزمی هنر موسیقی هنر طراحی -بچگی هاتو بیشتر دوست داری یا الان که داری بزرگ میشی؟ بچگی هامو آخه تو باغچه بزرگ شدم!!!سرگرمی من ساخت و ساز همه چی بود با گل! ساختمان،نون،برج مراقبت، لونه ی مورچه ها {مهندس امینی:همون باغچه ای که توش کاکتوس دوام نمیاره؟!}
-بزرگ ترین آرزوت؟اونقدر بدم میاد واسه جواب این سوال میگن: خصوصیه!، آرزو دارم هر چه زود تر این 3 سالی که مهمون خواجه نصیرم تموم بشه (چه خشن) -تا حالا چند تا گوشی سوزوندی؟ من که گوشی نمی سوزونم، خودش می سوزه (نویسنده:مهسا کلا 3 حالت داره، یا خوابه که خوابگاه ساکته ، یا داره با تلفن حرف می زنه که کل طبقه 2 می فهمن با کی حرف میزنه و چی میگه یا تو سایته و معلوم نیست مخ کدوم بدبختی رو کار گرفته) -شماره عینک:ولمون کن بابا شیشه خالیه. فقط شدت نور رو کم میکنه.با نورای مصنوعی مشکل دارم.مثل مانیتور یا مهتابی. (نویسنده:می خواد بگه خیلی مهندسه، البته یه آمار گرفتیم دیدیم 99% بچه های کلاس عینکی هستن ،یعنی همه مهندسن جز ما چند نفر؟؟؟) {مهندس امینی: میخوان بگن خیلی باکلاسن ، یعنی چشماشون حساسه به نور!}
نظرت درباره ی: -خدا:فتبارک الله احسن الخالقین مادر : خیلی دوسسسسسششششش دارم مامان قششششششششششنگم مهسا راشدی :یه زمانی خیلی پرانرژی بود و شاد. اما حس میکنم افسرده شده.اگر قبل از شهریور87میدیدینش!!! برای خودش نارنجکی بود! -کویر: آزادی مطلق،فرش ت زمینه سقفت آسمون. 10 متر از هم فاصله بگیریم دیگه صدای همدیگرو نمی شنویم. (نویسنده: مخلص هرچی بچه کویره) مثل اینکه سیرجان کویر داره؟ آره. کفه نمک.خیلی قشنگه ولی اگه بارون بیاد باتلاقی میشه .تابستونا میتونیم بریم .اونم وقتی ماه کامله. هیچگونه نوری وجود نداره جز نور ماه. زمین هم که سفیده.نور منعکس میشه. جون میده واسه شعر وشاعری که من طبعش رو ندارم!جالبه که هیچ موجود زنده ای اونجا دووم نمیاره. خیلی جای تمیزیه. کاملا استریل.همش نمکه در ضمن رانندگی هم خیلی کیف میده چون نه پلیسی وجود داره نه تیرچراغ برق نه جوب نه ماشین که از روبه روت بیاد. جای خیلی خوبیه واسه یادگرفتن انواع حرکات خلاف رانندگی سیزده به در کجا رفتید؟ شاه فیروز. میخواستیم "قلعه سنگ" هم بریم اما هوا بدجوری بارونی شد نرفتیم.جاتون خیلی خالی بود -خوابگاه میرعماد:باحاله ولی زیادی ساکته (نویسنده:همه برقین دیگه چه توقعی داری؟؟) -کامپیوتری های 87: امیدوارم هیچوقت دشمن شاد نشن برقیای 87: خداوندا صبری جمیل به همه ی کامپیوتری ها عطا بفرما تا 4سال بتوانند این برقیا رو تحمل کنند. پروردگارا به حق ناله های دل زینب به ما توفیق بده که از شر خصم دشمنان اسلام با سربلندی خلاص شویم.انشالله تعالی -خودم/یعنی مهرنوش/: تولدت یادم نمی ره (نویسنده:پسرا گوشاشونو بگیرن دخترا بیان پیش خودم بپرسن)
-طیبه:دختر خوبیه،ایما و اشاره ها رو خوب می گیره.خیلی عاقله -مهندس برزگری: اولین شاگردم بودند و من از اونجا استاد خط شدم.مشوق خیلی خوبی برای دوام ما بر مسند استادی بودند. -مهندس کلانتری:تیکه ها و اصطلاحات جالبی دارن.آرزوی سلامتی دارم برای دوچرخه شون.به نظرمن واسه ایشون اول خدا بعد دوچرخه بعد اکسیژن ارجحیت داره.فقط نمیدونم اگه بخوان قسم بخورن میگن: " به جون دوچرخه م! "؟ -مهندس امینی: بارز ترین ویژگیشون راست گوییشونه،و بدون چشم داشت به دیگران کمک می کنن.احساس مسئولیت فوق العاده ای دارن مهندس ناصری: درساشونو read by heartمی کنن این یه اصطلاح در انگلیسیه .علاقه مندان میتوانند جهت کسب اطلاعات بیشتر به سایت : www.fathi.english.bashi.com مراجعه کنند اصلاح الگوی مصرف: چیز خوبیه! علی دایی: خودشو لوس کرد! اگه زود تر ازینا میرفت کناراینقدر سبک نمیشد
بخش ویژه برنامه: با مهمان مهسا خانم مصاحبه داشتیم. مهمان کسی نبود جز: مریم خانم خواهر مهسا. دانشجوی ارشد M.I.Sشهید بهشتی. ازشون چندتا سوال پرسیدیم /البته در غیاب مهسا خانم/تا ببینیم چقدر این دوتا خواهر از همدیگه شناخت دارن؟بعدش جوابای مهسا رو با جوابای مریم خانم مقایسه کردیم. خب: از مریم خانم پرسیدیم: بهترین هدیه ای که به خواهرتون دادید؟ باستیل! (مهسا:قشنگترین هدیه ای که ازش گرفتم دستبند بود) خوانده ی مورد علاقه ی خودتون؟ معین (مهسا: خواننده ی مورد علاقه ی مریم؛ معین) (نویسنده:بابا قسطنتنیه!) مارک ساعت خواهرتون؟ نمیدونم! فقط میدونم مشکیه!!! (مهسا:مارک ساعتم Q&Q.مارک ساعت مریمquartz) درسته
چقدر از فلش خواهرتون پره؟ یه کمی! (درسته. همونطور که قبلا گفته شد 47مگ) ((نویسنده ی اسبق:خب با ما باشید تا گم نشید......شعار جدید ما)) _خواننده:هایده،حبیب،فریدون فروغی.کمی تا قسمتی گوگوش (نویسنده:مهسا جون جواد یساری هم بد نیستا) اگه یه روزی گیتارت رو تموم کردی سراغ چه سازی میری؟ دف. فکر کنم دف رو تموم کنم و هنوز گیتارم مونده باشه (نویسنده: با این جنب و جوشی که تو داری بهتره درامز رو انتخاب کنی) نه مهرنوش جان.من پا تو کفش شما نمیکنم رمان:حتی یک رمان هم تا حالا نخوندم.خیلی خوشحالم که وقت واسش نذاشتم (نویسنده:"در تنگ" رو بخون،" زندگی پنهان زنبورها" هم بد نیست) -حافظ:خداییش خوب نصیحتم می کنه (نویسنده:مهسا جون بیخودی حافظ بدبختو نلرزون تو حرف به خرجت نمیره) {مهندس امینی:دلم واسه حافظ میسوزه که وقت و نیمه وقت باید این خانم رو راهنمایی کنه!}
-رنگ: اگه بحث سیاسی باشه باید بگم قرمزته.ولی هرسخن جایی و هر رنگ مکانی دارد.بستگی داره رنگ واسه چی باشه!! (نویسنده:مهسا زرد پر کلاغی هم بد نیستا) یه فیلم قشنگ: Divdos اسکار اسیا رو گرفت کارتون: جودی ی ی ی ی آبت /بابا لنگ دراز/
-کشور: ایتالیا / میلان بخاطر آث میلان /بخاطر بوفون (نویسنده:چون یه زمانی بوفون توش بوده ها) -دانشگاه: فرقی نداره ،هرجا دوستام باشن.منظورم دوستای دبیرستانمن که از بچگی با هم بزرگ شدیم.ولی حیف الان ..ما مانده ایم تهنای تهنااااااا ما مانده ایم تنهای تنهاااااااااا -رشته:از بین مهندسی ها مکانیک ، از کامپیوتر بدم میاد. سرم اومد! -حیووون خونگی: مرغ عشق داشتم فراریش دادن ، 14تا جوجه داشتم 8تاشون زنده موندن.داشتن بزرگ میشدن نمیشد نگهشون داشت،2تا جوجه اردک داشتم .همگی به اتفاق هم از خونه مون پرت شدن بیرون (نویسنده:احتمالا کباب کردن خوردن) /البته مامانم خیلی خیلی مخالف حیوانات خانگی هستن.اگه مخالف نبودن ببر و اسب هم نگه میداشتم!/ نا گفته نماند من عاشق مورچه های کوچولوی سیاه و کفش دوزک هستم. دوست دارید مردآارزوهاتون با اسب چه رنگی بیاد؟ آرزو؟ ندیده بودم بلایای آسمانی آرزوی کسی باشه! اسب نیلی متمایل به صورتی با خال خالای نارنجی و یال کهربایی. ولی بی زحمت فقط اسبش بیاد خودش نیاد! (نویسنده :چه طوره اول اسبش بیاد بعد خودش بیاد؟اینطوری هیچوقت نمیاد!! ) سخت ترین روز زندگیت: نداشتم! (در توضیح باید بگم که چند ساعت بعد از مصاحبه ، خانم راشدی حسابی تلافی کردند و خانم مرادی رو سکته ی قلبی و مغزی و ... دادند و به قول خودشون 40سال از عمرشون رو کم کردند) و بدین ترتیب مصاحبه پایان یافت}
واما حرف آخر! {محمد امینی : باز هم 19امین سالگرد ورود به این دنیای قشنگ رو از طرف همه هوگریان به خانم راشدی تبریک و تسلیت میگیم و امیدواریم همیشه از تک تک لحظات زندگیشون لذت ببرند.} تیتراژ پایانی برنامه نویسنده ی اسبق: من یه رسم دارم واسه تولدم. وقتی که مهمونی تموم میشه و همه میخوان برن خونه هاشون یه یادگاری بهشون میدم. به نظر هوگریان چه یادگاری ای خوبه؟ با شکر از اهالی محترم دهکده ی خواجه نصیر و کلیه دوستانی که در ساخت این مستند به ما کمک کردند بهار ۸۸
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سی و یکم فروردین 1388ساعت 14:30 توسط مهسا |
|
|
یکی بود کی نبود
غیر از خدا هیچکس نبود.خدایی که محمد و حسین و مهدی رو خیلی دوست داشت بخاطر همین بهشون یه آبجی داد که اسمشو گذاشتن طیبه خانم پدرخانواده اهل ابادان و مادر خانواده اهل شمال ایران زمین هستن. {باز پارازیت های این جانب شروع شد!از خوانندگان محترم کمال عذر خواهی را دارا میباشم.استدعا دارم بنده ی حقیر را در طرح سوالات جالب و نو یاری نمایید} هوگر: سلام به طیبه خانم 19 ساله و تولدت مبارک طیبه: سلام مرسی {نویسنده:قبل از شروع مصاحبه باید اعلام کنم مهندس شیخی ، مهندس هژبرالساداتی و مهندس امینی در انجام این مصاحبه نقش عظیمی را ایفا کردند.خصوصا آقای شیخی که در زمینه ی حاشیه پردازی تبهر ویژه ای داشتند} اول بگو ببینم با روباتیک چه میکنی؟ ای ی ی ی .. میسوزیم و میسازیم {طیبه خانم سر کلاس روباتیک در سایت کامپیوتر به سوالات کلیشه ای ما به ناچار جواب میدادن} حال و احوالتون با مهندس مقیمی چطوره؟ نمره ی نا جوانمردانه!!!!!!!! زمانیان؟ دقایق به کندی میگذرد بچه های کامپیوتر؟ خوبن {اینو نگی چی بگی؟ } خواجه ی خدا بیامرز؟ خوب بود اdiscussion استاد زبان؟(استاد فتحی اینگلیسی باشی) ؟ دانشگاه؟ خوبه استاد خط؟(استاد مهسا خطاط باشی) یک بار ازش جزوه گرفتم نفهمیدم چی نوشته!!!! {ای بابا طیبه جان نمیدونستی جزوه های من صوتی تصویریه؟اجرای گویا با خودمه } تا حالا کدوم استاد رو بیشتر از همه دوست داشتی؟ رهنما!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! و از کدومشون ....... میاد؟ یگانه معلم اول ابتداییت یادته؟ اره. خانم نشاطی دبیرستان ،راهنمایی با دبستان؟ دبیرستان بین درسای دبیرستان کدومارو بیشتر دوست داشتی؟ ریاضی دوست داشتی کدوم رشته کدوم دانشگاه قبول شی؟ مهندسی پلیمر، دانشگاه امیر کبیر فکر میکنی تا چندمین شمع کیکت رو فوت کنی؟ 60_70_65 یادته وقتی کوچولو بودی اولین بار مسافرت کجا رفتی؟ درست یادم نیست ولی فکر کنم رفتیم شمال رنگ؟ آبی ، گل؟ رز قرمز {یه کمی با آبی در تضاد نیست؟؟؟} ماشین؟ فرقی نداره مدل گوشیت؟3110 classic ورزش؟ شنا غذا؟ فسنجون زیاد شیرین نباشه {فسنجون به شیرین بودنشه!.یکی به من بگه چرا نظر میدی؟} اشپزی که بلدی؟ آره همه چی بلدم جز نیمرو!!!!!!!!!!!!!!!!!! ماهی مترود سلف؟ از هرچی ماهیه بدم میاد قورمه سبزی ؟ بس که خوردم زده شدم قا قا لی لی؟ قلن قلات؟ {مقصد و مقصود همان تنقلات اسبق میباشد} ذرت.از هرنوعش باشه بهار،تابستون، پاییز،زمستون؟ زمستون زمین،دریا،آسمون،کویر؟ آسمون بزرگ ترین ای کاش....؟ خصوصیه بزرگترین دروغی که گفتی؟ 100%خصوصیه {البته میدونم مصلحتی بوده هااااا} هنر؟ اهل هنر نیستم شعر وشاعری؟ طبع شعر ندارم ولی از شعرای معاصر پروین اعتصامی و از شعرای کهن فردوسی رو دوست دارم {خالی از لطف نیست بدانید منظور ایشان افعار شردوسی بود و اینجانب از حیطه ی امانت داری خود تخطی کرده و این عبارت را به "فردوسی" تغییر دادم } کدوم یک از شهرای ایران رو بیشتر از همه دوست داری؟ آبادان و دوست داری زودتر کدوم شهر رو ببینی؟ با تعاریفی که مهرنوش خانم از سمنان میکنه میخوام برم سمنان {جا دارد جو سیاسی حاکم بر فضای مصاحبه را توصیفی چند ببریم:هر چه ما میپرسیدیم جناب اقای مهندس شیخی سعی بر این داشتند که رشته ی کلام را از دست ما بربایند. طیبه: آقای شیخی این همه حاشیه نرو خانم راشدی به حرفای آقای شیخی توجه نکنید از هنرمندی مهندس بزرگ مملکت جهت حاشیه پردازی تشکر به عمل می اید.من الله التوفیق} تعریفای طیبه خانم از: خدا: خیلی کمکم کرده مادر: خیلی خوبه طیبه گودرزی: کاش برمیگشت به 5_6 سال پیش ظروف نشسته؟ اه!چندش!!!! دوست داری روز تولدت چی هدیه بگیری؟ فرقی نداره برام {طیبه جان به خدا نمیدونیم برات چی بخریم !بگو تا خلق خدا تکلیفشونو بدونن} حرفی؟حدیثی؟صحبتی با بچه های هوگر؟
یه سوال: اگه یه پاک کن جادویی داشتید کدوم ویژگی من رو پاک میکردید؟
{مرسی خودم که این سوالو گفتم!!!! } مرسی با اینکه عجله داشتید به سوالای ما جواب دادید.هوگر سال خوبی رو برات آرزو میکنه بازم تولدت مبارک این هم کیک تولدت:
به مناسبت آخرین متولد فصل زمستان در جمع هوگر |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387ساعت 0:18 توسط مهسا |
|
|
بیست تمام!
عنوانی بود که روی کیک تولدش نوشته بود دختری کاملاْ آرام مهربان با دستانی هنر ور و مانوس با کلاویه های پیانو... و حالا باید برای بچه های کامپیوتر ملودی خدا حافظی رو بنوازه و با نوایی دل انگیز تر به جمع مهندسان شیمی دانشگاه تهران بپیونده
شبنم
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نهم دی 1387ساعت 16:38 توسط مهسا |
|
|
چهار شنبه،در چهارمین روز از زمستان 1368،ته تغاری خانواده ی آقای مرادی حقیقی پا به کویر سمنان گذاشت.سومین فرزند از یک خانواده ی پنج نفره:
مهرداد،مهرناز و مهرنوش
هوگر:مهرنوش جان سلام.تولدت مبارک مهرنوش:سلام مرسی
دوست داری چند سال زندگی کنی؟ 50سال دوست داری در آینده چککککاره بشی؟ پزشک اطفال!اتفاقا به رشته مم میخوره ای اهل سمنان،از سمنان بگو: خوبه {نویسنده:قابل توجه خوانندگان،جان این جانب به ستوه آمد تا توانستم واژه ی مهجور و بیگانه ی /خوبه / را از لیست جواب های مهرنوش خانم حذف کنم.بنده ی حقیر به ازای هر سوالی که میپرسیدم با جواب /خوبه/روبه رو می شدم.}
سمنان چجور شهریه؟ خوبه! دوسش داری؟آآآآآآآ....رررر....ه ه ه ه ه یکی ا ز جاهای دیدینی و با صفاش:شهمیرزاد داره.رو دست هرچی دربندودرکه و توچال وامثال اینهاست زده! {نویسنده:سایه ی مرحوم آ میرزا (آقا میرزا)مستدام باد}
خب.از زندگی خوابگاه بگو:چندبار غذا درست کردی؟چی درست کردی؟و چندتا کشته داد؟ 1بار نیمرو. 1 بار سوسیس . هیچکس حتی رغبت نکرد نگام کنه. پس میدونی ویزیت بیمارستان خصوصیه مهراد چنده؟؟!!! 9و پونصد.ولی به جان خودم نباشه به جان نویسنده واسه سرماخوردگی رفتم.نه واسه مسمومیت. که دکتراش هم صندلی زدن فقط آمپول AL تجویز میکنن
{نویسنده:به حول قوه الهی بیمارستان مهراد برای امداد رسانی فی الفور به ساکنان خوابگاه میرعماد ،رو به روی این خوابگاه احداث شده است.} خب پس تلفات آنچنانی نداد با یه مسمومیت همه چی حل شد.میرسیم سر علایق،ترین ها و تعریف ها اول بحث سیاسی رنگ... {نویسنده به مجرد اینکه "ر"ی رنگ از زبان این جانب جاری شد،با این فریاد کوبنده ،سوزنده و سازنده با لحنی آکنده از غرور و افتخار رو به رو شدم:} استقلال!!!!!! {نویسنده: آنچنان گویی که زمین سیه گشت و سپهر آبگون.شرر قهر و غیرت آنچنان گیتی را سوزانید که زین پس باید پله پله تا ملاقاتش در بیمارستان سوختگی رفت.}
حتی رنگ مورد ع ...(منظورم علاقه بود) آبی!!! {نویسنده:مهرنوش جان من بگم صدام اشتباه کرد،راضی میشی؟} هنر:نقاشی"رنگ روغن" موسیقی:پاپ و متال شعروشاعری:تعطیل!اساسا تعطیل.اما حمید مصدق بدک نیست کتاب:زندگی پنهان زنبورها،در تنگ انیمیشن:pat & mat این هم کیک تولد مهرنوش خانم:
فصل:پاییز ماه:مهر روز:7 خورشید،ماه،زمین؟ماه آسمون،دریا،کویر،جنگل؟کویر ماه شب چهارده آسمان کویر ورزش:فوتسال {نویسنده:توجه شمارا به منتخب ورزشی خبرهای شبانگاهی جلب میکنم:مهرنوش مرادی حقیقی که به مدت 5 سال عضو تیم منتخب استان بود،از کسب4مدال خبر داد.وی اضافه کرد به دلایلی(که باید مسکوت بماند وگرنه اینجانب از کارم برکنار میشوم)از عضویت تیم در آمده و از لغو هرگونه قرارداد با باشگاه های ورزشی خبرداد.} این روز ها همه هوگر نگاه میکنن.شما چه طور؟
خب کشور؟ایتالیا،میلان ماشین؟دوست ندارم رابطه ت با فرقون چطوره؟ توووووپ!!از پیکان بهتره غذا،میوه؟ دوست ندارم نکنه اعتصابی؟؟ نچ!فقط لواشک و پاستیل دوست دارم حیوان خانگی؟ خرگوش داشتم.فراریش دادن.الان لاکپشت دارم.خاک پای شما:فریبرز
قشنگ ترین روز زندگیت؟ بعد از ظهر کنکور {نویسنده:اااااااا. باب سلیقه!} سخت ترین روز زندگی ت؟ نداشتم.سخت گیر نیستم وهمه چی خوبه!میگذره بزرگترین آرزوت: فضولی موقوف! {نویسنده:باز هم اعلام میدارم صدام اشتباه کرد.}
تعریف خانم مرادی حقیقی : خدا: دَمش گرم مادر:زندگی مهرنوش مرادی حقیقی:کاش هیچوقت بزرگ نمیشد خواجه نصیرالدین طوسی:خواجه شریف خودمونو میگی؟خدابیامرزدش.آدم خوبی بود چیترا:آبروی هرچی بسکتبالیسته برده! حسینی نیا:دَمش کرم.فقط پسرا رو ضایع میکنه واعظ زاده:هیچوقت به حرفاش نخندیدم{ نویسنده:حق داری خواهر.خدایی خیلی یخه} استاد خط:کاش استاد نمیشد!! آدم زیر آب دریا سیگار بکشه اما شاگردش نشه {نویسنده:به دلیل تعهد شغلی از سانسور کردن این قسمت صرف نظرمیکنیم}
بچز کامپیوتر:همه ما داریم عوض میشیم.کاش برمیگشتیم آبانماه. چرا آبان؟ آخه جو کلاس صمیمی تر بود بچز برق: همین حالت بچه های کامپیوتر در آذر ماه قابل تحمل تر از برقیاست {نویسنده:البته باید تصریح کرد که این بدان معنا نیست که اخلاق آذرماه بچز کامپیوتر قابل قبوله.} آشپزی: من و راتاتویل با هم یه چیزی میشیم
هوگر: ضمانت میکنید تلفات نده؟ قول میدم دستای راتاتویل رو خوب بشورم
ماهی سلف: آدم یاد جوراب نشسته میفته کوبیده: زورم نمیرسه نصفش کنم ظرف نشسته:فاطمه دعوامون میکنه {نویسنده:فاطمه مامان اتاق مهرنوش خانم هستن} دوست داری پست چی روز تولدت چی بیاره در خونه تون؟ Jack in the box خوشحال میشی با: باهام رک باشن و هرچی هست تو روم بگن نه پشت سرم
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهارم دی 1387ساعت 12:23 توسط مهسا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک صندوقچه ی مادر بزرگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های عتیقه |
|
فروردین 1388 اسفند 1387 دی 1387 |
|
RSS
|